پايگاه اطلاع رساني دفتر آيت الله العظمي شاهرودي دام ظله
ArticleID PicAddress Subject Date
{ArticleID}
{Header}
{Subject}

{Comment}

 {StringDate}
 
 
 
Thursday 20 June 2019 - الخميس 16 شوال 1440 - پنج شنبه 30 3 1398
 
 
 
 
 
 
 
 
  • ويژه نامه 8 شوال، سالروز تخريب بقيع  
  • 1393-05-12 21:24:41  
  • ارسال به دوستان
  •  
  •  
  •  

     دلم امشب به مجلس روضه               خسته و بيقرار مي آيد
     
    يك كبوتر شده و از سمتِ                حرمي پر غبار مي آيد
     
    *

    گرد غربت نشسته بر روي                 پر و بال كبوترانة دل

    مي چكد لاله لاله اشكِ درد                 امشب از خلوت شبانة دل
    *
    با من اي دل بگو كجا رفتي                 كه پر از ماتم و شراره شدي

    تو چه ديدي در آن ديار غريب              که شكستي و پاره پاره شدي

    *
    گفت رفتم به سرزميني كه                    عطر اندوه و بغض و ماتم داشت

    خاك آنجا هميشه دلگير و                  آسمانش هميشه شبنم داشت
     
    *
    به خدا رنگ خاك مي گيرد                 پر و بال كبوتران بقيع

    روز ها هم هميشه در آنجا                 آفتاب است سايه بان بقيع

    *
    نه حرم ، نه رواق ، نه گنبد                 نه ضريح و نه صحن و گلدسته

    هست آنجا مزار خاكيّ                  چار مرد غريب و دلخسته

    *
    در نواحي نوحه و ناله                 شعلة بي كرانه اي دارد

    نه فقط قبر چار مرد غريب              بانوي بي نشانه اي دارد

    *
    اين زمين دلشكسته از آهِ                  غربت و ناله هاي مادر بود
    همدم اشك هاي مادرمان                يك بغل لاله هاي پرپر بود

    *

    و در اين باغ آتش سرخي            در دل سبز ياسمن گل كرد

    شعلة زهرِ كينه ها بين              جگر پارة حسن گل كرد

    *

    چند روزي گذشت و خاك بقيع                  عطر غمناك اشك و ناله گرفت

    و به دست همان كمان داران              بدن ياس رنگ لاله گرفت

    *
    اين زمين يك زمين ساده كه نيست              اين زمين خاك غربت آباد است

    اين زمين دلشكستة داغ ِ                   گريه هاي  امام سجاد است

    *

    اين زمين از تبار اشك و آه                  به خدا هر سپيده زائر داشت

    آسماني پر از ستاره از                روضه هاي امام باقر داشت

    *

    خاكهاي غريب اين صحرا                 روزگاري تب شقايق داشت

    تا سحر در كبود چشمانش                   اشك سرخ امام صادق داشت

    *

    اين زمين يك زمين ساده كه نيست                  باغي از داغ لاله و ياس است

    در تبِ ناله هاي محزونِ                  مادر بيقرار عباس است


    *

    در حوالي اين ديار غريب               از غم يار آشنا مي خواند

    در مدينه كنار خاكِ بقيع                  روضة سرخ كربلا مي خواند

    (شعر از یوسف رحیمی)

    بقيع تنها يك گورستان نيست، بلكه گنجينه تاريخ اسلام است. قبور چهار امام معصوم شيعيان و نيز قبور همسران، دختران، برخى فرزندان، اصحاب، تابعين و عمه هاى پيامبرخدا(صلى الله عليه وآله) و نزديك به ده هزار نفر از شخصيت هاى نامدار تاريخ اسلام در آنجا واقع است.
    پيشينه قبرستان بقيع به دوران قبل از اسلام مى رسد، ليكن در اسناد به روشنى مشخص نيست كه قدمت آن به چه تاريخى مربوط است و از چه زمان مردمان مدينه جنازه درگذشتگان خود را در اين گورستان به خاك مى سپرده اند.
    منابع تاريخى گواهى مى دهد كه پيش از هجرت، مردم مدينه اجساد مردگان خود را در دو گورستانِ «بنى حرام» و «بنى سالم» و گاهى نيز در منازل خود دفن مى كردند.(1) ليكن با هجرت مسلمانان به مدينه، بقيع تنها قبرستان مسلمانان گرديد و به مرور زمان و با دفن اجساد تعدادِ زيادى از صحابه و تابعين و نيز همسران و دختران و فرزندان و اهل بيت رسول الله(صلى الله عليه وآله) از اهميت ويژه اى برخوردار شد.(2) و گورستان هاى پيشين، رفته رفته به حالت متروكه در آمد و از ميان رفت.(3)

    در روايت آمده است كه: رسول الله(صلى الله عليه وآله) به دستور خداوند، كنار اين قبرستان حضور مى يافت و به مدفونين آن سلام مى كرد و براى آنان از خداوند آمرزش مى طلبيد.(4)
    بقيع را از آن رو «بقيع الغرقد» ناميده اند كه نوعى درخت خاردار در آنجا مى روييده و نامش «غرقد» بوده است.(5) سپس آن درخت از ميان رفت امّا نامش ماندگار شد.
    برخى نيز گفته اند: بقيع غرقد نام زمينى است كه نوعى درخت بلندِ توت آن را پوشانده باشد.
    بقيع تا يكصدسال پيش، ديوار و حصارى نداشت، اما اكنون با ديوارى بلند محصور گشته و از گذشته تاكنون مسلمانان از هر فرقه و مذهبى، پس از زيارت پيامبرخدا(صلى الله عليه وآله) به اينجا آمده، اهل بيت پيامبر(صلى الله عليه وآله) و ديگر آرميدگان در اين گورستان را زيارت مى كنند.
    قبر امامان معصوم(عليهم السلام) و تعداد ديگرى از دفن شدگان در بقيع نيز داراى قبّه و سايبان بوده، كه در حمله وهابيان تخريب گرديد و اكنون اين قبرستان به صورت فضاى باز و ساده اى درآمده و تنها برخى از قبور از ديواره هاى كوتاهى برخوردار است.
    توجّه واليان به قبرستان بقيع واليان مدينه در طول تاريخ، مقابر اهل بيت(عليهم السلام) ، همسران پيامبر(صلى الله عليه وآله) ، فرزندان و ياران پيامبر(صلى الله عليه وآله) و تابعين مشهور و مدفون در بقيع را، با سنگ نبشته هاى هنرى و بناهاى عظيم و ضريح هاى ثمين و سيمين مشخص و در بازآفرينى و بازسازى ها، پيوسته حراست و حفاظت از آن ها را برعهده مى گرفتند... .(6)
    تا پيش از سلطه وهابيان بر حجاز، بيشترِ سفرنامه نويسانى كه از مدينه ديدار داشته اند، گزارشى از قبّه ها و بناهاى ساخته شده بر روى قبور ائمه و ديگر صالحان و چگونگى آن را گزارش كرده اند.

    تصويربرداران نيز تصاوير گويا و روشنى از اين قبرستان و بناهاى ساخته شده در آن، برداشته اند كه نمونه هايى از آن را «ابراهيم رفعت پاشا» در سال هاى 1318 تا 1325 هـ . ق. و نيز «محمد لبيب بك» در سال 1377 هـ .ق. از خود به يادگار گذاشته اند.(7)
    پس از تسلّط سعوديان بر حجاز، با توجه به پيوند فكرى و مذهبى آنان با محمدبن عبدالوهاب، در هر شهر و منطقه اى كه وارد مى شدند، آثار و ابنيه ساخته شده بر روى قبور بزرگان صدر اسلام را خراب و ويران مى كردند.
    وهابيان، بار نخست در سال 1221 هـ .ق. بخشى از بناهاى قبرستان بقيع را ويران نموده و سپس با تكميل سلطه خود بر حجاز در شوال سال 1344 هـ .ق. كليه اين بناها و گنبدها و آثار را ويران و اموال و اشياى گران قيمت موجود در اين اماكن را به تاراج بردند و نه تنها در مدينه، بلكه در هرجا گنبد و بارگاه و زيارتگاهى بود، به ويرانى آن اقدام كردند.

    مرحوم سيد محسن امين، ابعاد ويرانى هاى وهابيان در حجاز را اينگونه وصف مى كند:

    وقتى وهابيان وارد طائف شدند، گنبد مدفن ابن عباس را خراب كردند، چنانكه يك بار ديگر اين كار را كرده بودند. آنان هنگامى كه وارد مكه شدند، گنبدهاى قبر عبدالمطّلب، ابوطالب و خديجه امّ المؤمنين(عليها السلام) را ويران نمودند و زادگاه پيامبر(صلى الله عليه وآله) و فاطمه زهرا(عليها السلام) را با خاك يكسان كردند و آنگاه كه وارد جده شدند، گنبد و قبر حوّا را خراب كردند و به طور كلّى، تمام مقابر و مزارات را در مكه، جده، طائف و نواحى آن ها ويران نمودند و زمانى هم كه مدينه منوره را محاصره كردند، به ويران كردن مسجد و مزار حمزه پرداختند. پس از تسلّط وهابيان بر مدينه منوره، قاضى القضات وهابيان، شيخ عبدالله بن بليهد، در رمضان 1344 هـ .ق. از مكه به جانب مدينه حركت كرد و اعلاميه اى صادر نمود و ضمن آن، جواز ويران كردن گنبدها و زيارتگاه ها را از مردم سؤال كرده بود. بسيارى از مردم از ترس به آن پاسخ نداده و برخى نيز لزوم ويران كردن را خواستار شده بودند!
    البته هدف او از اين اعلاميه و سؤال، نظرخواهى واقعى نبود، بلكه مى خواست در ميان مردم آمادگى ايجاد كند، چون وهابيان در هيچ يك از اعمال خود و در ويران كردن گنبدها و ضريح ها، حتى گنبد مرقد حضرت رسول(صلى الله عليه وآله) منتظر نظر مردم نبودند و اين اعمال، پايه مذهب آنان است. شاهد سخن آنكه، آنان پس از نشر اين اعلاميه و سؤال و جواب، همه گنبدها و زيارتگاه ها را در مدينه و اطراف آن ويران كردند و حتى گنبد مضاجع ائمه اهل بيت(عليهم السلام) را در بقيع، كه قبر عباس عموى پيامبر(صلى الله عليه وآله) نيز در كنار آن ها بود، خراب نمودند و ديوارها و صندوق ها و ضريح هايى كه روى قبرهاى شريف قرار داشت، همه را از بين بردند، در حالى كه براى آن، هزار ريال مجيدى هزينه كرده بودند.(8) آن ها در اين زيارتگاه ها، جز تلّى سنگ و خاك، به عنوان علامت باقى نگذاشتند.

    آنان هيچ قبر و ضريحى را استثنا نكرده اند، بلكه قبر پيامبر(صلى الله عليه وآله) از آن جهت كه بيشتر مورد احترام و علاقه مردم است، از ديدگاه آن ها و از نظر دلايل وهابيان، اولى به خرابى است و اگر از اين نظر خاطرشان جمع بود، حتماً قبر پيامبر(صلى الله عليه وآله) را نيز ويران مى كردند! از جمله تخريب ها، از ميان بردن گنبد مرقد عبدالله و آمنه، پدر و مادر حضرت رسول خدا(صلى الله عليه وآله) و نيز مزار همسران آن بزرگوار و قبر عثمان بن عفان و قبر اسماعيل بن جعفرالصادق(عليه السلام) و قبر مالك، امام دارالهجره و غير آن بود كه بيان همه آن ها به طول مى انجامد و به طور خلاصه، تمام مزارات مدينه و اطراف آن و ينبع را خراب كردند و پيش از آن، قبر حمزه عموى پيامبر(صلى الله عليه وآله) و قبور بقيه شهداى احد را از بين برده بودند و از آن ها جز مشتى خاك برجاى نمانده بود و كسى كه بخواهد قبر حمزه را زيارت كند، در صحرا جز تپه اى از خاك نمى بيند.

    وهابيان از ترس نتيجه كارشان، از خراب كردن گنبد و بارگاه حضرت رسول(صلى الله عليه وآله) و كندن ضريح آن بزرگوار خوددارى كردند وگرنه آنان هيچ قبر و ضريحى را استثنا نكرده اند، بلكه قبر پيامبر(صلى الله عليه وآله) از آن جهت كه بيشتر مورد احترام و علاقه مردم است، از ديدگاه آن ها و از نظر دلايل وهابيان، اولى به خرابى است و اگر از اين نظر خاطرشان جمع بود، حتماً قبر پيامبر(صلى الله عليه وآله) را نيز ويران مى كردند! بلكه پيش از مزارهاى ديگر، به تخريب آن اقدام مى كردند.(9)

    ايوب صبرى پاشا، تخريب قبور در حرمين شريفين را پيش از استقرار كامل دولت سعودى، اين چنين گزارش مى كند:
    شريف غالب، پس از اطمينان يافتن به نفرستادن نيرو و امكانات لازم، به ناچار برادرش، شريف عبدالمعين را به قائم مقامى خود برگزيد و مهمان سراى خويش ـ واقع در دامنه كوه جياد ـ را منهدم ساخت و دست زن و بچه اش را گرفته، رهسپار جدّه شد.
    شريف عبدالمعين، جمعى از علماى مكه، چون شيخ محمد طاهر، سيد محمد ابوبكر ميرغنى، سيد محمد عطاسى و عبدالحفيظ عجمى را نزد سعود بن عبدالعزيز فرستاد و از او تقاضاى عفو و امان كرد (در سال 1218 هـ .ق.).
    سعود تقاضاى شريف عبدالمعين را پذيرفت و به همراه علمايى كه از مكه به نزدش آمده بودند و با سپاه گرد آمده، به سوى مكه معظمه حركت نمود.
    سعود، قائم مقامى عبدالمعين را پذيرفت و با صادر كردن فرمان هدم قبور و تخريب گنبدها و بارگاه ها، از ميزان قساوت و شقاوت خود پرده برداشت.
    وهابى ها مى گفتند:
    اهالى حرمين شريفين، به جاى خداوند يكتا، گنبد و بارگاه ها را مى پرستند. اگر گنبدها تخريب گردد و ديوارهاى مشاهد مشرّفه برداشته شود، تازه اهالى حرمين از دايره شرك و كفر بيرون آمده، در مسير پرستش خداوند يكتا قرار خواهند گرفت... !»(10)
    وى در جاى ديگر مى نويسد:
    سعود پس از محاصره طولانىِ شهر مدينه و پيدا شدن آثار تسليم مردم شهر، شروطى براى آنان تعيين كرد كه در صورت پذيرش آن ها، تعرّضى نسبت به اهل مدينه نداشته باشد. آن شروط عبارت بودند از:

    1 ـ بايد پرستش پروردگار متعال بر اساس احكام و معتقدات آيين وهابيت انجام پذيرد.
    2 ـ بايد احترام حضرت رسول(صلى الله عليه وآله) بر اساس معيارهايى كه از طرف پيشواى وهابيان معين و مقرر گشته، رعايت گردد.
    3 ـ بايد گنبد و بارگاه همه مقابر و مراقدى كه در داخل مدينه منوره و يا در نواحى آن موجود است، تخريب گردد; يعنى سقف و ديوارشان برداشته شده، همه آن ها بدون ضريح و صندوق، صاف و به صورت پشت ماهى درآورده شود.
    4 ـ همه بايد دين و آيين نياكان خود را ترك نموده، به دين و آيين وهابيت درآيند و پس از اين، براساس آيين وهابيت به احكام دين عمل نمايند.
    5 ـ هركس بايد معتقد شود كه به محمدبن عبدالوهاب از سوى خداوند رحمان الهام شده، آيين او مذهب حق مى باشد و بايد او را به عنوان مجدّد دين و احياگر مذهب بشناسد.
    6 ـ كسانى كه در دين نياكان خود پايدارى نشان دهند و آيين وهابيت را نپذيرند، بايد با ابزار خشم و غضب و اجراى جور و ستم در تنگنا قرار گيرند و اهانت و تحقير شوند.
    7 ـ علمايى را كه از پذيرش آيين وهابيت سرباز مى زنند، بايد به قتل برسانند و يا مخفى گاه آنان را به امراى وهابى گزارش كنند.
    8 ـ وهابيانى را كه براى حفاظت از حصار مدينه تعيين خواهند شد، به داخل حصار راه دهند.
    9 ـ هرگونه امر و نهى كه از طرف وهابيان، در مورد مسائل مذهبى و يا سياسى اعلام شود، هرقدر سخت و توان فرسا باشد، بايد از صميم دل پذيرا شوند و مو به مو اجرا كنند و در احترام فوق العاده امراى وهابيان بكوشند.(11)
    سعود پس از پذيرش اين شروط از سوى مردم، تخريب گنبد و بارگاه قبور را به عهده خود مردم گذاشت و آنان نيز به دليل محاصره شديد اقتصادى و ستم هاى گوناگونى كه متحمّل شدند، بخشى از آن را پذيرفته و به اجرا گذاشتند.

    ايوب صبرى پاشا، متن نامه مردم مدينه، خطاب به سعود بن عبدالعزيز را نقل كرده كه در قسمتى از آن آمده است: «... فرمان داده بوديد كه گنبدها و بارگاه هاى موجود بر فراز قبور مطهره را تخريب كنيم، آن را نيز به تبعيت از حديث مشهور انجام داديم. هر فرمانى از طرف شما صادر شود، على رغم خواسته اين و آن، در حق ما نافذ است... .»(12)
    «اين نامه به دست سعودبن عبدالعزيز رسيد، ليكن وى نمايندگان اهالى مدينه را به حضور نپذيرفت و بر شدّت تضييقات خود افزود و در لحظه ورود به مدينه منوره، دستور داد كه بايد بقاياى گنبدها و بارگاه ها به طور كامل ويران شود.
    از دستورات اكيد سعود، اين بود كه بايد هرگنبدى به دست خادمين آن مرقد مطهر تخريب گردد. از اين رهگذر، خدمتگزاران اماكن متبركه به ناچار به اين جنايت هولناك اقدام مى كردند.
    خادمان حرم مطهر حضرت حمزه سيدالشهدا، اظهار داشتند كه: ما در اثر پيرى و ضعف جسمى، قدرت هدم و تخريب نداريم.
    سعود با نزديكان خاص خود، شخصاً به حرم مطهّر جناب حمزه رفت و به يكى از زورمندان وهابى كه او را در جسارت و گستاخى، با يك قبيله برابر مى دانست، دستور داد كه بيل و كلنگ برداشته، بر فراز گنبد مطهّر برود. او نيز
    از دستورات اكيد سعود، اين بود كه بايد هرگنبدى به دست خادمين آن مرقد مطهر تخريب گردد.
    با تعبير «على الرأس و العين» آمادگى خود را اعلام كرد و گستاخانه بر فراز گنبد مطهّر پانهاد و كلنگ را با شدت تمام بر پرچمى كه برفراز گنبد در اهتزاز بود، فرود آورد. كلنگ از دست وى بيرون شد، توازن بدنش به هم خورد، از فراز گنبد به زير افتاد و در همان لحظه مرد (سال 1222 هـ .ق.).
    سعود پس از مشاهده اين واقعه، از تخريب گنبد منصرف و پس از سوزانيدن درِ حرم، مردم را در ميدان مناخه جمع و براى آنان سخنرانى كرد... .»(13)
    ايوب صبرى پاشا در بخش ديگرى از كتاب خود مى نويسد:

    «هنگامى كه قافله شام چند منزل از مدينه دور شدند، سعود در محكمه حضور يافته، دستور داد كه همه زر و زيور و جواهرات گران بهاى موجود در روضه مطهر و گنجينه حرم نبوى
    را غارت كنند. سپس فرمان داد گنبدهايى را كه تاكنون تخريب نشده، منهدم سازند. فقط گنبد مطهر حضرت رسول را بر اساس تقاضاى اهالى مدينه اجازه داد كه به همان حال باقى بماند... .»
    سپس اهالى مدينه را در مسجدالنبى(صلى الله عليه وآله) گردآورد و براى آنان سخنرانى كرد و در بخشى از آن گفت:
    «... ايستادن در پيش روى رسول الله(صلى الله عليه وآله) و سلام كردن به رسم سابق، در مذهب ما ممنوع است و اين نوع تعظيم و تجليل در مذهب وهابى، نامشروع است و چنين اقدامى از ديدگاه وهابى بدعت، زشت، ناپسند و ممنوع است. كسانى كه از پيش روى مبارك عبور مى كنند، بايد بدون توقف حركت كنند و فقط مى توانند در حال عبور بگويند: «السلام على محمّد» و همين مقدار بنابر اجتهاد پيشواى ما كافى است.»

    ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    1 . تاريخ حرم ائمّه بقيع، ص61
    2 . مدينه شناسى، ج1، ص321
    3 . وفاء الوفا، ج3، ص888
    4 . صحيح مسلم، ج4، ص40 ; سنن سنايى، ج4، ص91 ; كافى، ج4، ص559
    5 . لسان العرب، ج1، ص462، دار احياءالتراث العربى، بيروت ; القاموس المحيط، ج3، ص11
    6 . مدينه شناسى، ج1، ص323 ; تاريخ حرم ائمّه بقيع ، ص87
    7 . مدينه شناسى، ج1، ص333
    8 . در كتاب تاريخ حرم ائمّه بقيع اينچنين نقل شده: ... اين اقدام دقيقاً در هشتم شوال 1344هـ . ق. انجام گرفت و به كارگرانى كه اين عمل ننگين را انجام دادند مبلغ هزار ريال مجيدى دست مزد پرداخت گرديد. (صفحه 51)
    9 . وهّابى ها، صص76 و77 ; كشف الارتياب، ص55
    10 . تاريخ وهابيان، ص68
    11 . تاريخ وهابيان، صص81 و 88
    12 . تاريخ وهابيان، ص92
    13 . تاريخ وهابيان، ص94


    پایان

     
     
  • مطالب مرتبط
  • ويژه ميلاد با سعادت حضرت صديقه كبري، فاطمه زهرا عليها السلام
    ويژه نامه ميلاد با سعادت امام حسن عسكري عليه السلام
    پيام تسليت دفتر آيت الله العظمي سيد محمد شاهرودي (دام ظله) در پي ارتحال آيت الله العظمي سيد محمود هاشمي شاهرودي(قدس سره)
    ويژه نامه ماه مبارك رمضان 1439
    ويژه نامه شهادت صديقه طاهره حضرت فاطمه زهراء سلام اله عليها
    ويژه نامه ميلاد باسعادت پيغمبر رحمت حضرت محمد(ص) و امام جعفر صادق (ع)
    يك اربعين گذشت ...
    در غربت ... ويژه نامه شهادت امام حسن مجتبي(عليه السلام)
    در سوگ يعقوب آل فاطمه (ويژه شهادت امام سجاد عليه السلام)
    ولادت باسعادت الگوي ايمان، ادب و شجاعت، حضرت علي اكبر عليه السلام
    ويژه ولادت با سعادت بنيانگذار مكتب جعفري، حضرت امام جعفر صادق عليه السلام
    ويژه نامه شهادت حضرت محسن(ع) و حضرت امام حسن عسكري (ع)
    ويژه نامه ولادت حضرت زينب (س)
    ويژه نامه عيد فطر رمضان 1438 ق
    ويژه نامه ميلاد با سعادت حضرت اباالفضل العباس عليه السلام
    ويژه نامه ميلاد با سعادت سيد و سالار شهيدان حضرت اباعبدالله الحسين عليه السلام
    :..يا باقر العلوم..: ويژه نامه ميلاد با سعادت امام باقر عليه السلام
    ويژه شهادت امام علي النقي الهادي عليه السلام
    رحمة للعالمين؛ ويژه ميلاد با سعادت پيامبر گرامي اسلام، حضرت محمد مصطفي صلي الله عليه و آله و سلم
    ويژه نامه هاي: شهادت پيامبر اكرم(ص) و شهادت امام حسن (ع) و شهادت امام رضا (ع)  
     

     
     
     
     
     
     

    آدرس: قم - روبروي شبستان امام خميني(ره) - دفتر آيت الله العظمي شاهرودي (دام ظله)

    تلفن: 7730490 3، 7744327 3- 025 فکس: 7741170 3- 025  

    پست الکترونيک: info@shahroudi.net / esteftaa.shahroudi.com@gmail.com