پايگاه اطلاع رساني دفتر آيت الله العظمي شاهرودي دام ظله
ArticleID PicAddress Subject Date
{ArticleID}
{Header}
{Subject}

{Comment}

 {StringDate}
Tuesday 11 August 2020 - الثلاثاء 20 ذو الحجة 1441 - سه شنبه 21 5 1399
 
 
 
  • سقيفه، محل غصب خلافت  
  • 1389-11-04 13:28:47  
  • تعداد بازدید : 389   
  • ارسال به دوستان
  •  
  •  
  • 2h4kn0i.JPG - 533x400 - 56.49 kb

    روز بيست و هشتم ماه صفر سال يازدهم هجرى پيامبر اسلام از دنيا رحلت كرد، مدينه در سوگ نشست.

    عده اى از مسلمانان يعنى همانها كه حب رياست و جاه طلبى در دلشان موج مى زد و از لشگر اسامه به خاطر همين موضوع خارج شده بودند و نگذاشتند پيامبر اسلام سند كتبى را بنويسد; فرصت مناسبى بدست آوردند لذا جسد پيامبر اكرم (ص) را رها كردند و در سقيفه بنى ساعده جمع شدند.

    انصار مى خواستند بزرگ خود سعد بن عباده را به عنوان جانشين پيامبر انتخاب كنند، عمر و ابوبكر با اين كار موافقت نكردند. ابوبكر ضمن سخنان خود مقام مهاجرين را توضيح داد و گفت آنان زودتر به اسلام گرويده و از بستگان رسول خدا هستند و بايد امير از ما و وزير از شما باشد. سپس يكى از انصار گفت شما براى خود امير انتخاب كنيد ;

    ما هم براى خود امير ديگرى انتخاب مى كنيم. سخنان ابوبكر در عده اى اثر گذاشت و حاضر شدند كه امير با ساير مهاجرين و انصار كه در مجلس حاضر نبودند مشاوره كنند و آنان را نسبت به اين موضوع اسلامى آگاه سازند خودشان همه كاره اسلام شدند و در حاليكه ابوبكر و عمر خلافت را به يكديگر به تعارف پاس مى دادند;

    عمر با ابوبكر بيعت كرد(2) و به دنبال او ديگران نيز كه نمى خواستند سعد بن عباده امير گردد با ابوبكر بيعت كردند و فكر نكردند كه اگر ملاك فضيلت قرابت و خويشى با رسول خداست ; از ابوبكر نزديكتر هم وجود دارد كه براى اين كار از هر جهت شايسته تر است. اين بيعت ناگهانى و اتفاقى ;

    salawat1.jpg - 800x600 - 44.98 kb

     

    سعدبن عباده و طرفداران او را شكست داد و عمر و ابوبكر غالب شدند و برخى از مخالفين را به بهانه ى اينكه با حمايت مسلمين نبايد مخالفت كرد به بيعت مجبور ساختند(3)سپس ابوبكر و عمر و طرفداران آنان از سقيفه بيرون آمدند و به طرف مسجد پيامبر رهسپار شدند.

    در بين راه به هر كه بر مى خوردند دست او را مى گرفتند و مى كشيدند تا با ابوبكر بيعت كند(4) بنى هاشم و بزرگان مهاجرين و انصار مانند عباس عموى پيامبر و پسرانش، زبير، حباب بن المنذر، مقداد، عتبه بن ابى لهب، خالد بن سعيد، خزيمه بن ثابت و فروه بن عمر كه از موضوع بى خبر بودند; ناگهان پى بردند كه وضع دگرگون شده است چون از جريان مطلع شدند در تعجب و حيرت فرو رفتند(5) و بيعت نكردند. اينان فكر نمى كردند با آنهمه روايات و تصريحات پيامبر اسلام (ص) خلافت به اين زودى غصب گردد و از خاندان پاك پيامبر بيرون رود، لذا همه به اين بيعت نابجا و غاصبانه صريحاً اعتراض كردند.

    على (ع) نيز به ابوبكر و عمر اعتراض كرد و در پاسخ ابوعبيده حامى ابوبكر كه مى گفت تو هنوز جوانى و تجربه كافى براى خلافت ندارى فرمود: از خدا بترسيد، حكومت اسلامى حضرت محمد (ص) را از خانه ى او به خانه خودتان انتقال ندهيد و اين مقام را از اهلش غصب نكنيد.

    سوگند به خدا اى مهاجرين كه ما - اهل بيت پيامبر- به اين امر سزاوارتريم...

    مگر: آنكه به كتاب خدا محيط و در دين خدا فقيه و در سنت پيامبر عالم و آگاه و بر رتق و فتق امور مسلمانان قادر و تواناست ; از ما نيست؟ سوگند به خدا كه اين مقام از ماست از هوى هوس پيروى مكنيد كه از حق و حقيقت دور ميگرديد(6) و چون پس از ماجراى سقيفه بيعت عمومى تجديد گرديد حضرت على عليه السلام به عنوان اعتراض از منزل بيرون آمد و به ابوبكر فرمود:

    كار ما را تباه و فاسد ساختى و به مشورت نپرداختى و به طور كلى حق ما را مراعات نكردى. ابوبكر گفت آرى ولى از فتنه و آشوب ترسيدم! بدين ترتيب هيچكس از بنى هاشم تا حضرت زهرا عليه السلام زنده بود با  ابوبكر بيعت نكرد(7) بررسى تاريخ قبل از وفات رسول خدا و روزهاى نخستين در گذشت آن حضرت يك دسيسه و توطئه ى عميقى را در برابر انسان مجسم مى سازد. مبناى اين توطئه همان جاه طلبى و حب رياست بود; اگر آنان بى نظر بودند چرا به بنى هاشم و بزرگان اصحاب پيامبر نگفتند و پنهانى به سقيفه رفتند، بر فرض كه در مساله ى خلافت ; پيامبر كسى را تعيين نكرده بود، آيا بايد سرنوشت جهان اسلام بدون مشاوره با حضرت على (ع) و همراهان او و بنى هاشم و بزرگان صحابه مانند سلمان و ابوذر و مقداد تعيين شود؟!

    آيا آنان بهتر از على (ع) فكر مى كردند؟

    مگر پيامبر درباره على (ع) نگفته بود على از حق و حق از على هرگز جدا نمى شود.(8)

    على از همه ى شما بهتر قضاوت مى كند(9) من شهر علم هستم و على در آن مى باشد(10)مگر على عليه السلام كانون علم و فضيلت نبود؟

    پس چرا با او بيعت نكردند حتى حاضر نشدند با او در اين امر مهم مشاوره كنند.

     

     

    آيا مى تون جوان بودن او را بهانه قرار داد، پيامبر اسلام (ص) ملاك تقديم را شايستگى و تقوى مى دانست ; لذا اسامه را به ابوبكرها مقدم داشت، پس چرا حضرت على (ع) بر ديگران مقدم نباشد؟

    آنان به بهانه ى اينكه عده اى به علت خون هايى كه على (ع) در جنگهاى اسلامى ريخته است زير بار او نمى روند و از خلافت على (ع) سر پيچى مى كنند، تمام روايت و تصريحات پيامبر اسلام را كه درباره ى او رسيده بود نا ديده گرفتند. در صورتيكه طبق موازين دينى بايد كسانى را كه زير بار حق نمى روند به حق وادارند نه آنكه حق را كنار بگذارند!

    به علاوه، اگر اين بهانه اساسى داشت و درست بود خداوند على (ع) را بر نمى گزيد و پيامبر اسلام هم او را جانشين خود قرار نمى داد.

    payambar.jpg - 241x240 - 41.81 kb

    سؤال:

    بعضى از برادران مسلمان كه منصفانه قضاوت مى كنند مى گويند:

    مساله غدير و ساير دلايلى را كه خلافت على (ع) را به ثبوت مى رساند نمى توان انكار كرد ولى چرا حضرت على (ع) پس از مرگ پيامبر از حق مسلم خويش دفاع نكرد؟ در صورتيكه در زمان خلافتش با آنانكه ضد او قيام مى كردند و مى خواستند حكومت او را غصب كنند; به نبرد مى پرداخت.

    پاسخ :

    على (ع) حكومت ابوبكر را به رسميت نمى شناخت و به همين منظور در نماز جماعت و جمعه او حاضر نمى شد و از مردم كمك مى خواست تا حق از دست رفته ى خود را بازگيرد; حتى آن حضرت شبانه با فاطمه (ع) دختر پيامبر به در خانه انصار رفت و از آنان خواست او را يارى كنند تا حق خود را بگيرد ولى انصار به او گفتند ما با اين مرد بيعت كرده ايم و كار از كار گذشته است.(11) انصار تازه به اسلام گرويده بودند و هنوز اخلاق و كردار جاهليت در ژرفاى جان و دشان وجود داشت لذا نتوانستند از بيعت نابجاى با ابوبكر صرف نظر كنند و على (ع) را نصرت و يارى دهند.

    پيداست كه على (ع) پس از پيامبر (ص) ياورى نداشت تا بتواند قيام كند وگرنه حق خود را مى گرفت و جهان اسلام را رهبرى مى كرد.

    چنانكه موقعيهكه مردم از ستمگريهاى عثمان به جان آمدن و او را به قتل رساندند و سرآسيمه به نزد على عليه السلام رفتند و دستهاى خود را براى بيعت با او دراز كردند آن حضرت فرمود اكنون كه كمك و پشتيبان پيدا كردم چاره اى جز اين ندارم كه حكومت اسلامى را قبول كنم لذا زمام امور را به دست گرفت و جهان اسلام را رهبرى كرد.(12)

    ولى پس از رحلت پيامبر (ص) مى ديد اگر بخواهد با نداشتن كمك و پشتيبان دست به شمشير رد و قيام كند، اختلافات داخلى زيادى ميشود و به صلاح اسلام نيست. زيرا دشمنان اسلام در كمين بودند تا بر اسلام بشورند و خطر، جهان اسلام را تهديد مى كرد.

    على عليه السلام به خاطر حفظ اسلام كه آنرا از جان خود بيشتر دوست مى داشت قيام نكرد; تا نهال اسلام ريشه گيرد و ببالد و بر دهد. حضرت على (ع) آن شجاع بى همتا كه پهلو به پهلوى پيامبر مى جنگيد، صلاح اسلام و مسلمين را در اين مى ديد كه دست از جنگ بشويد و در تلخيهاى زندگى شكيبا باشد.

    ــــــــــــــــــــــــــــ
    1- طبرى ج4 1843 - 1839
    2 - طبرى ج4 ص1845
    3- شرح نهج البلاغه ى ابن ابى الحديد ج6 ص10
    4- شرح نهج البلاغه ى ابن الحديد ج1 ص219 چاپ 1378 هجرى
    5- فصول المهمه تاليف سيد شرف الدين موسوى ص41-42
    6- شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد ج6 ص13 - 11 چاپ 1379 هجرى
    7- مروج الذهب ج2 ص301 چاپ 1965 ميلادى
    8- تاريخ بغداد ج14 ص 321
    9- فضائل الخمسه من الصحاح السته ج2 ص262
    10- فضائل الخمسه من الصحاح السته ج 2 ص250
    11- شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد ج6 ص 13 چاپ 1379
    12- نهج البلاغه فيض الاسلام خطبه ى 3 ص43 - 37

     
    نام :
    نام خانوادگی :
    ایمیل :
     
    متن :
    متوسط امتیاز :
    %0
    تعداد آراء :
    0
    امتیاز شما :

     
     
     
     
     

    آدرس: قم - روبروي شبستان امام خميني(ره) - دفتر آيت الله العظمي شاهرودي (دام ظله)

    تلفن: 7730490 3، 7744327 3- 025 فکس: 7741170 3- 025  

    پست الکترونيک: info@shahroudi.net / esteftaa.shahroudi.com@gmail.com