پايگاه اطلاع رساني دفتر آيت الله العظمي شاهرودي دام ظله
ArticleID PicAddress Subject Date
{ArticleID}
{Header}
{Subject}

{Comment}

 {StringDate}
Thursday 06 August 2020 - الخميس 15 ذو الحجة 1441 - پنج شنبه 16 5 1399
 
 
 
  • احتجاج امام حسن مجتبى (ع)  
  • 1389-11-04 12:24:50  
  • تعداد بازدید : 227   
  • ارسال به دوستان
  •  
  •  
  • عمر و عاص و وليد بن عقبه و عتبة بن ابى سفيان و مغيره بن شعبه نزد معاويه گرد آمدند و به او پيشنهاد دادند كه حسن بن على را احضار كند. معاويه علت را پرسيد. گفتند: مى خواهيم او را توبيخ كنيم و به او بفهمانيم كه پدرش قاتل عثمان بوده است. معاويه به آنان گفت: هر چه شما بگوييد مردم شما را تكذيب مى كنند و هرچه او درباره شما بگويد مردم او را تصديق خواهند كرد.

    بنا براين صلاح نيست كه چنين كنيد. گفتند: شما او را احضار كنيد ما به خوبى از عهده پاسخش بر خواهيم آمد. معاويه دنبال حضرت فرستاد و وقتى كه آن بزرگوار وارد مجلس شد عرض كرد: اين افراد مطالبى دارند كه مى خواهند با شما در ميان بگذارند. پاسخ آنها را بدهيد. فرمود: بگويند و من مى شنوم.

    عمرو عاص بلند شد و گفت: اى حسن، تو مى دانى كه پدرت اولين كسى بود كه فتنه و آشوب به پا كرد و در طلب حكومت بود، و ديدى كه چگونه خداوند او را به جزاى اعمالش رسانيد؟ آنگاه وليد بن عقبه به پا خاست و گفت: اى بنى هاشم شما با عثمان با وجود قوم و خويشى خوب رفتار نكرديد.

    او شما را گرامى مى داشت ولى شما به او ستم كردند و او را كشتيد. اى حسن ما مى خواستيم پدرت را بكشيم كه خداوند ما را از دست او نجات دهد، و اگر او را در مقابل خون عثمان مى كشتيم هيچ گناهى نداشتيم. سپس عقبه به پا خاست و گفت: اى حسن مى دانى كه پدرت بر عثمان ظلم كرد و او را كشت، چون نسبت به حكومت دنياى او حسادت ورزيد، و ما مى خواستيم او را بكشيم كه خداوند او را كشت.

    emamhasanmojtabaShahroudi.Com(4).gif - 400x357 - 17.86 kb

    سپس مغيره مطالبى در سبّ حضرت امير (ع) و بزرگداشت عثمان بيان نمود. آنگاه امام مجتبى (ع) بلند شد و حمد و ستايش الهى به جاى آورد و رو به حضار كرد و  فرمود: از تو شروع مى كنم اى معاويه. اينها به من دشنام ندادند بلكه تو بودى كه به من دشنام دادى، چون بغض و عداوت نسبت به جدّم رسول اكرم (ص) دارى. اى حضار شما را به خدا سوگند آيا كسى را كه فحش داديد اولين مؤمن نبود؟ آيا به دو قبله نماز نخواند و تو اى معاويه در آن روزگار كافر و مشرك بودى؟ آيا در جنگ بدر پرچم پيامبر(ص) دست او نبود در حاليكه بدست معاويه و پدرش پرچم مشركين بود؟ شما را به خدا و به اسلام سوگند آيا مى دانيد كه جدم رسول خدا سه مرتبه قاصد به نزد معاويه فرستاد ولى هر سه مرتبه جواب داد كه او در حال خوردن است. و پيامبر (ص) فرمود: خدا هرگز او را سير نكند. شما را به خدا سوگند آيا مى دانيد كه معاويه مهار شترى را كه پدرش بر آن سوار بود و برادرش آن را مى راند گرفته بود كه پيامبر (ص) آنان را ديد و فرمود: «لعن الله الجمل و قائدة و راكبه و سائقه» خدا شتر و سوار و گيرنده مهار و راننده آن را لعنت كند؟ اين سهم تو اى معاويه.

    و اما تو اى عمرو عاص، 5 نفر در مورد تو نزاع كردند كه تو فرزند كدام يك از آنها باشى و سرانجام بدترين مردم تو را به فرزندى انتخاب كرد و سپس تو در بين مردم بپا خاستى و گفتى: من بدگوى محمد (ص) هستم و خداوند در مورد تو آيه نازل فرمود كه: ان شانئك هو الابتر سپس پيامبر (ص) را با اشعارى هجو كردى و پيغمبر (ص) فرمودند: خدايا من خوب شعر نمى گويم ولى در مقابل هر بيت شعر عمرو عاص او را لعنت كن. سپس تو نزد نجاشى رفتى و آنهمه سعايت در حق مسلمين كردى ولى خداوند تو را تكذيب فرمود و نااميد برگشتى. تو دشمن بنى هاشم در جاهليت و در عصر اسلام بودى، سپس رو به عقبة بن ابى معيط كرد و فرمود: چگونه تو را سرزنش كنم بر دشنامى كه به على (ع) گفتى در حاليكه على (ع) گفتى در حاليكه على (ع) تو را هشتاد تازيانه زد و پدرت را به امر جدم كشتى و جدم او را به دستور خدا كشت چون اقدام به قتل آن حضرت كرده بود. جدم شما را به آتش و پدرم به شمشير و تازيانه حواله داد.

    و اما تو اى عتبه كه ما را به قتل متهم مى كنى؟ چرا خودت وقتى كه ديدى در بستر همسرت بيگانه اى خفته است او را نكشتى و همسرت را بعد از آن عمل زشت و ناپسند طلاق ندادى؟

    و اما تو اى اعور ثقيب: به چه دليل على را سب مى كنى؟ به خاطر اينكه از پيامبر (ص) فاصله داشت؟ يا اينكه حكومت از روى ظلم نمود؟ يا اينكه دنيا طلب و شيفته مال دنيا بود؟ هر كدام از اينها را كه بگويى مردم تو را تكذيب مى كنند. و اما اينكه ما را از قتل ترساندى، مانند مثال پشه اى است كه روى درخت خرمايى نشسته بود، هنگام بلند شدن به درخت گفت:خودت را محكم بگير كه مى خواهم بلند شوم. درخت خرما گفت: من آمدن و نشستن تو را نفهميدم تا چه رسد كه از پرواز تو پروايى داشته باشم. ما از عداوت تو چيزى متوجه نشديم تا چه رسد به دشنام تو. سپس از مجلس بيرون رفت. معاويه گفت: به شما نگفتم كه درباره او نمى توانيد انصاف را رعايت كنيد؟ به خدا قسم با سخنانش خانه را تاريك كرد. ديگر در شما خيرى نيست.

    rangin.gif - 600x1 - 4.39 kb

     
    نام :
    نام خانوادگی :
    ایمیل :
     
    متن :
    متوسط امتیاز :
    %0
    تعداد آراء :
    0
    امتیاز شما :

     
     
     
     
     

    آدرس: قم - روبروي شبستان امام خميني(ره) - دفتر آيت الله العظمي شاهرودي (دام ظله)

    تلفن: 7730490 3، 7744327 3- 025 فکس: 7741170 3- 025  

    پست الکترونيک: info@shahroudi.net / esteftaa.shahroudi.com@gmail.com