پايگاه اطلاع رساني دفتر آيت الله العظمي شاهرودي دام ظله
ArticleID PicAddress Subject Date
{ArticleID}
{Header}
{Subject}

{Comment}

 {StringDate}
Wednesday 05 August 2020 - الأربعاء 14 ذو الحجة 1441 - چهارشنبه 15 5 1399
 
 
 
  • امام حسن (ع) حماسه حلم  
  • 1389-11-04 12:18:46  
  • تعداد بازدید : 66   
  • ارسال به دوستان
  •  
  •  
  • از آن زمان كه شمشير بر فرق شير خدا فرود آمد و زهر در جان فرزند زهرا نشست و سر ثارالله به مهمانى نيزه ها رفت. اسلام جاودانه شد. در كلام فرصت تغيير بود و در نوشته رخصت تحريف. آسمان محراب را حتى انكار مى شد كرد تا آن زمان كه شق القمر خونين ماه، فلق را جاودانه نساخت. كلام را مجال تغيير بود اما حنجره خون آلوده را هرگز.  

    و نوشته را رخصت تحريف اما لوح زمرد و محفوظ در طشت نشسته را هرگز. و او آنگاه كه رنگ قدسى سبز را برمى گزيد جگر تفتيده خود را در انحناى شكوهمند تاريخ مى ديد.

    او ـ چنانكه پدر ـ مظلوم زيست. اگر نه مظلومتر از برادر، همسنگ او. برادر ـ سلام الله عليه ـ را دشمن خارجى خواند، اما دوست «مذل المؤمنين» خطابش نكرد. گريز از دنيا و قدرت برادر بر همه از روز آشكارتر بود. برادر را كسى با تهمت «انك تدرى الخلاقه» نيالود. دشمن برادر، جانى و خونخوار بود و دشمن او سياستمدار و مكار هم.

    برادر خدنگ از روبرو خورد و او خنجر از پشت. برادر مجال يافت كه جنگ را به بيرون خانه كشاند و او در خانه مجبور به ستيز شد. حماسه عاشقانه برادر آنچنان آشكار و هويدا بود كه پس از اندى و براى هميشه سرلوحه حماسه هاى عالم قرار گرفت اما حماسه عارفانه و حليمانه او آنچنان پر رمز و راز و پيچيده بود كه قرنها در ابهامى ناشى از انكار و جهالت محفوف ماند. از چشمه جوشان و جاودانه على دو رود جارى شد. ابعاد مختلف و شكوهمند منشور شخصيت على در دو بعد اساسى تبلور يافت. يك بعد خيبر على بود، «ضربة على يوم الخندق» او بود، ذات السلاسل على بود، جمل، صفين و نهروان على بود. و بعد ديگر حلم على بود، بيست و پنج سال سكوت على بود، با ريسمان در گردن به مسجد رفتن على بود، تحمل سيلى بر گونه فاطمه على بود، تاب شهادت غنچه نارسيده على بود، صبر على بود، استقامت على بود، تاب خار در چشم على بود و تحمل استخوان در گلوى على و چه كسى مى تواند، نه بگويد، تصور كند حتى كه يكى از ابعاد شخصيت على از آن ديگر كارسازتر و مفيدتر براى اسلام بوده است.

     آن على كه فرياد مى زند «والله لابن ابى طالب انس بالموت من الطفل بثدى امه» در آن سالهاى سخت سكوت، شمشير كشيدن برايش ساده تر نيست؟ او چه هراسى جز محو و نابودى اسلام دارد كه شمشير را در نيام چون استخوانى در گلو تاب مى آورد. كدام عقل سليمى درويدن را برتر از بذر پاشيدن تصور مى كند.

     

    چه كسى على را در شرايط «مجتمعين حولى كربيضة الغنم» از آن زمان كه با تأمل و صبرى خدايى دانه دانه هاى بذر آگاهى را در زمين تاريك دلهاى كسان مى نشاند برتر مى پندارد. پس على همان على است چه ايستاده و چه نشسته. چه در ميدان و چه در خانه، چه در مسند آرام قضاوت و چه در اوج گير و دار شهامت، چه بر شانه پيامبر و چه در سايه نخلها و بر سر چاه. چه در ديدار صورت نيلى فاطمه و چه بر سينه عمر و بن عبد ود.

    على همان على است چه در قيام و چه در قعود. و حسين مصداق جارى بعد اول شخصيت على است. و حسن تجلى شكوهمند بعد ديگر شخصيت على. و اين باز نه بدان معناست كه اين دو بالقوه همينند. اين همان است كه شرايط هر كدام به فعليت رساندن آنها را مجال مى دهد. چنانكه حسين اگر در شرايط امامت حسن، امام بود حسن بود و حسن اگر در زمان امامت حسين، حسين. آرى و حسن - سلام الله عليه - تجلى حلم على بود، تمامه. و اگر براى على هيچ نبود جز خنجر كلام آن اعرابى بر جگر سوخته خطبه شقشقيه او، مظلوميت او را بسنده بود. «فوالله ما اسفت على كلام قط كاسفى على هذا الكلام» و خنجر زهرآلود معاويه در آن زمان كه حسن (ع) به معرفى خويش و دفاع از حقانيت خويش ايستاده بود و او از خرما پرسيد بر جگر سوخته حسن كمتر نشانه گذاشت؟! و او با همان حلم پدر گونه، معاويه را پاسخ نگفت؟ ياران كدام رهبرى با مقتداى خود چنان كردند كه ياران حسن - سلام الله عليه - با او؟


    عمق كدام زخم خنجر دوستانه اى روى دشمن را سپيد كرده است؟


    حضرت - سلام الله عليه - سوگند مى خورد و فرياد مى كشد كه «والله ان معاويه خير لى من هولا» خيانت ياران، دست رذالت معاويه را از پشت بسته است، روى سياه معاويه را سپيد كرده است. من از دشمن آنقدر كه از دوست، ضربه ديدم. عجبا! با اينان بايد به جنگ دشمن رفت؟ اينان كه در قتل من از معاويه تعجيل بيشترى دارند. مگر سپاه على جنگ را پس از بر نيزه رفتن قرآن به على مجال داد؟ اينان كه بى وفايند.

     آنان دين را بهانه مى كردند و اينان به وضوح دنيا را. جهالت و طمع چنان به خواريشان كشانده كه امام حسن تازه بايد حقانيت خود و دشمنى دشمن را اثبات كند: «معاويه براى شما چنين وانمود كرده كه من او را سزاوار خلافت دانسته و خود را شايسته آن نديده ام. او دروغ مى گويد. ما بر طبق كتاب خداى عز و جل و بنا بر فرموده پيامبرش از همه كس به حكومت مردم سزاوارتريم و از لحظه اى كه خدا پيامبرش را به ديوار رحمت خود برد همواره ما خاندان رسالت مورد ظلم و تعدى واقع شده ايم...

     

    همانا معاويه درباره حقى كه از آن منست با من به نزاع برخاست و من به صلاح امت و فرونشاندن فتنه و آشوب انديشيدم.» آرى اين جهل و فساد و دنياپرستى ياران، زمينه را براى قيام فاسد كرده است. او چاره اى ندارد جز اينكه بذر انقلاب را در زمينى تازه بيفشاند و چه فرقى مى كند كه او ثمره بگيرد، درو كند يا برادرش حسين. او بايد بنياد ستيز با باطل را بر زمينى استوار بنا كند، اگر معاويه مجالش ندهد برادرش حسين مجال را خواهد يافت و راهش را ادامه خواهد داد. آرى او بايد پايه گذار قيامى ديگر باشد حتى اگر خون دل يك عمر زندگانى توأم با حلم او در طشت بريزد. از آن زمان كه شمشير بر فرق شير خدا فرود آمد و زهر در جان فرزند زهرا نشست و سر ثارالله به مهمانى نيزه ها رفت اسلام جاودانه شد.

     
    نام :
    نام خانوادگی :
    ایمیل :
     
    متن :
    متوسط امتیاز :
    %0
    تعداد آراء :
    0
    امتیاز شما :

     
     
     
     
     

    آدرس: قم - روبروي شبستان امام خميني(ره) - دفتر آيت الله العظمي شاهرودي (دام ظله)

    تلفن: 7730490 3، 7744327 3- 025 فکس: 7741170 3- 025  

    پست الکترونيک: info@shahroudi.net / esteftaa.shahroudi.com@gmail.com