پايگاه اطلاع رساني دفتر آيت الله العظمي شاهرودي دام ظله
ArticleID PicAddress Subject Date
{ArticleID}
{Header}
{Subject}

{Comment}

 {StringDate}
Wednesday 05 August 2020 - الأربعاء 14 ذو الحجة 1441 - چهارشنبه 15 5 1399
 
 
 
  • يك بررسى تحليلى درباره صلح امام حسن (ع)  
  • 1389-11-04 12:14:54  
  • تعداد بازدید : 566   
  • ارسال به دوستان
  •  
  •  
  • صلح چرا؟

     

    يكى از پرسشهاى عميق و معروف كه از قديم و نديم، مطرح است اين است كه چرا امام حسن (ع) با معاويه صلح كرد؟ و به عبارت روشنتر، بدون ترديد معاويه از طاغوتهاى ستمگر بود، و باطنى آميخته با شرك و كفر داشت، و بدون ترديد از ديدگاه اسلام، سازش با طاغوت نه تنها جايز نيست، بلكه از گناهان كبيره است، زيرا موجب تأييد طاغوت شده و يك نوع معاونت بر ظلم به حساب مى آيد. از آيات بسيار و روايات بيشمار، از سازش با بيگانه و طاغوت، نهى شديد شده است. بنابراين چرا امام حسن (ع) با معاويه صلح كرد؟! اين سؤال از همان آغاز صلح، تا كنون مطرح بوده و هست و همواره از آن سخن به ميان مى آيد، و گاهى اين مطلب نيز بر اين سؤال افزوده مى شود، كه چرا امام حسين (ع) با يزيد، صلح و بيعت نكرد، ولى امام حسن (ع) با معاويه، صلح و بيعت كرد؟! چرا و چرا؟!

    پاسخ:

    پاسخ مشروح به اين سؤال، نياز به بررسيهاى طولانى دارد كه از حوصله اين مقاله خارج است. ما در اينجا با رعايت اختصار به پاسخ اين سؤال مى پردازيم، به اميد آنكه همين مختصر، راهگشا و قانع كننده بوده و ما را به چگونگى و فلسفه صلح و جنگ در اسلام آشنا نموده، و در اين راستا به نتيجه قانع كننده و پربارى نايل شويم. براى وصول به اين نتيجه به بررسى عناوين زير مى پردازيم:

     

    1ـ فرق بين صلح و سازش

     در آغاز، بايد به اين مطلب توجّه كرد، كه صلح اسلامى با سازش تفاوت بسيار دارد. آنانكه از صلح امام حسن (ع)، به «سازش او با معاويه» تعبير مى كنند، به طور كامل در اشتباهند، و اگر از روى عمد و آگاهى، چنين نسبتى به امام حسن (ع) بدهند، پليدترين تهمت ناجوانمردانه را به ساحت مقدّس آن حضرت، زده اند; چرا كه سازش به معنى يك نوع مداهنه و مجامله و دورويى كردن و چاپلوسى است. مثلاً مانند سازش رهبران كويت با رهبران آمريكا در عصر ما. چنين سازشى، سازش ننگينى است كه فرسخها با اسلام ناب فاصله دارد; ولى صلح اسلامى كه امام حسن (ع) آن را پذيرفت، هرگز به معنى سازش نبود، بلكه همچون صلح حديبيّه رسول خدا(ص) با مشركان مكّه، بر اساس شرايطى بود كه موجب حفظ نيروها، و كسب امتيازها مى گرديد. صلح عادلانه بر اساس شرايط سازنده و زمينه ساز كجا و سازش ذلّت بار با بيگانگان كجا؟

    ميان ماه من تا ماه گردون                                  تفاوت از زمين تا آسمان است

    زندگى و چگونگى برخوردهاى امام حسن (ع) با معاويه و اصحاب معاويه، نشان مى دهد كه امام حسن (ع) هرگز اهل سازش و كرنش در برابر معاويه نبود، بلكه صلح او يك نرمش قهرمانانه اى بود كه در شرايط بسيار سخت، چاره اى جز انتخاب آن نيست، و چنين انتخابى در چنان شرايط، دليل بر عقل و دورانديشى عميق و وسيع، و شجاعت فوق العاده انتخابگرش مى باشد.

    بنابراين بايد صلح مدبّرانه را با سازش ذلّت بار فرق گذاشت، و هيچ گاه به اين دو مفهوم جدا از هم، به يك چشم نگاه نكرد.

     

    2ـ زشتى صلح بى قيد و شرط

     

     

    آن صلحى كه به معنى تسليم بى قيد و شرط باشد، و انسان خود را به نام صلح، مطيع و زورمندان كند و استقلال و اراده خود را از دست بدهد، به طورى كه آلت دست آنها شود، صلح بسيار زشتى است كه بايد از آن پرهيز كرد. ولى اگر انسان در شرايطى قرار گيرد كه اگر صلح شرافتمندانه مشروط به شرايطى نكند، نيروهاى خود را از دست مى دهد، و چندان برابر بر او و طرفداران او آسيب مى رسد. در اين صورت صلح به معنى يك تدبير عاقلانه و سياست داهيانه است و شايسته بودن آن با مقايسه نسبت به زيانهاى گوناگون ادامه جنگ، به خوبى روشن است.

     صلح امام حسن (ع) چنانكه قبلاً خاطر نشان شد، صلح شرافتمندانه بر اساس شرايط بسيار مهم بود.

    گرچه معاويه بعد از انعقاد صلح اعلام كرد كه به آن شرايط عمل نمى كند، ولى همين اعلام او، ماهيّت پليد و باطن ناپاك او را براى مسلمانان آشكار ساخت و در دراز مدّت ضربه مهلكى بر حكومت و دودمان بنى اميّه وارد نمود. به راستى اگر مطابق شرايط صلح امام حسن (ع) مى شد. بنابراين نبايد صلح شرافتمندانه مشروط را با صلح بى قيد و شرط، با يك نگاه ديد.

     

     

    3ـ صلح به معنى آتش بس، از امور عادى و نظامى

     

     

    وقتى كه يك فرمانده از نظر سپاه و نيروهاى رزمنده در شرايط سختى قرار گرفت، در برابر او يكى از سه راه وجود دارد:

     

     


    1ـ ادامه جنگ.

     

    2ـ تسليم دشمن شدن، و انزواى مطلق و ترك صحنه.

     

    3ـ پذيرفتن آتش بس، و حضور در صحنه در جبهه هاى ديگر.

     

     

    روشن است كه راه اوّل، جز نابودى نيروها و شكست ناپيسند نخواهد بود.

     

     

    راه دوّم نيز براى مردان صاحب رسالت و هدف، راه پوچ و بيهوده اى است. در اين صورت تنها راه خردمندانه و نتيجه بخش همان راه سوّم، باقى مى ماند.

     

     

    امام حسن (ع) در مورد راه اوّل، به خاطر پراكندگى نيروهايش، به بن بست رسيد، زيرا انتخاب چنان راه جز با نابودى خود، و پيروزى مغرورانه دشمن، نتيجه اى نداشت.

     

     

    انتخاب راه دوّم نيز با رسالت و بينش الهى امام حسن (ع) سازگار نبود. بنابراين امام حسن (ع) راه سوّم را برگزيد، يعنى آتش بس و متاركه جنگ موقّت را كه از ناحيه دشمن پيشنهاد شده بود پذيرفت و مبارزات خود را در ابعاد و مسيرهاى ديگر قرار داد. بنابراين صلح آن حضرت به معنى آتش بس و بيعت صورى بود، تا بتواند جامعه را براى انقلاب در وقت مناسبترى آماده سازد.

     

     

    و چنين موضوعى در امور نظامى، چه در جنگهاى گذشته و عصر حاضر، يك موضوع عادى است. چنان نيست كه هر كس قبول آتش بس كرد، شكست خورده و به عنوان مغلوب و تسليم شده، معرّفى گردد.

     

     

    آرى قهرمان پيروز، آن كسى است كه در بن بستها، در ميان راههاى گريز از بن بست، راهى را انتخاب كند كه در ظاهر و باطن، راه خردمندانه و شرافتمندانه بوده، و از هرگونه ننگ و عار، دور باشد.

     

     

    آيا امام حسن (ع) در ميان سه راه مذكور، جز انتخاب راه سوم چه راهى را مى توانست انتخاب كند؟!

     

     

    4ـ توجه به سياست خارجى و داخلى

     

    در نبرد با دشمن، همواره فرماندهان نبرد، بايد به دوچيز توجّه عميق كنند تا حركت آنان همچون كلوخ زدن به سنگ نباشد: 1ـ سياست خارجى  2ـ سياست داخلى

    در ماجراى صلح امام حسن (ع)، وقتى كه سياست خارجى و داخلى آن عصر را مورد بررسى قرار مى دهيم، مى بينيم هيچ كدام از آنها، به او اجازه جنگ نمى داد. اما سياست خارجى; اسناد و شواهدى در دست است كه دشمن خارجى شكست خورده و زخم ديده از جانب اسلام، يعنى ابرقدرت روم شرقى (در آن عصر) در انتظار فرصت بود تا با يك شبيخون وسيع، مسلمانان را غافلگير كند. با توجّه به اينكه هدف امام حسن (ع) در جنگ، حفظ اسلام بود. روشن است كه اگر اصل اسلام از طرف بيگانگان در خطر قرار گيرد، آن حضرت هرگز جنگ داخلى را صلاح نمى داند. يكى از فوائد صلح امام حسن (ع) اين بود كه از خطر وسيع و بزرگ حمله دشمن خارجى جلوگيرى كرد. يعقوبى در تاريخ خود مى نويسد: «معاويه پس از قرار داد صلح با امام حسن (ع)، به شام بازگشت. در اين موقع به او گزارش رسيد كه امپراطور روم شرقى، با سپاه منظّم و بزرگ خود، از كشور روم حركت كرده و قصد حمله به كشور اسلامى دارد. معاويه ناچار شد كه براى جلوگيرى از حمله سپاه روم، هر سال صد هزار دينار به دولت روم شرقى باج بدهد.

     

     

    اين سند تاريخى نشان مى دهد كه اگر صلح بين امام حسن (ع) و معاويه رخ نمى داد، خطر بزرگى متوجّه اصل اسلام مى شد. بر همين اساس امام باقر (ع) در پاسخ كسى كه به صلح امام حسن (ع) انتقاد داشت، فرمود: اسكت فانه اعلم بما صنع، لولا ما صنع لكان امرٌ عظيمٌ.

     

     

    «ساكت باش، امام حسن (ع) به آنچه انجام داده داناتر است. اگر او صلح را نمى پذيرفت، خطر بزرگى به پيش مى آمد.» اما سياست داخلى; چنانكه قبلاً بيان شد، اوضاع داخلى حكومت امام حسن (ع) در مورد ياران و سپاهش، بسيار نامنظم و پراكنده بود، چراكه (همانگونه كه قبلاً گفتيم)، سپاه او از چند گروه پراكنده تركيب يافته بود، مانند:

     


    1ـ شيعيان راستين

    2ـ خوارج

    3ـ گروه پيرو رئيس قبيله خود

    4ـ گروه مذبوب و دستخوش شك و ترديد

     

    5ـ گروه طمّاع كه در انتظار به دست آوردن غنايم جنگى بودند و...


    در ميان اين گروهها، به گروه اوّل اطمينان بود. ولى تعداد اين گروه به قدرى اندك بود كه ياراى مقابله با سپاه معاويه را نداشت. مطلب ديگر اينكه: به طول كشيدن جنگ صفّين در عصر خلافت على (ع)، و قبل از او، و بروز جنگ جمل و همچنين جنگ نهروان بعد از جنگ صفّين، سپاه عراق را خسته و كوفته نموده بود. آنها روحيّه جنگيدن را نداشتند. اين بود دورنمايى از اوضاع داخلى سپاه امام حسن (ع).

     

     

    آيا به راستى، آن حضرت مى توانست با چنين عناصر متضاد، و افسرده كه عملاً در جبهه خيانت كردند و به دشمن پيوستند جنگ كند؟! آيا او مى توانست به چنان سپاه ناهماهنگ و بى هدف، به نبرد خود تداوم بخشد؟!

     

     

    علاوه بر اينها، در چنين شرايطى، جاسوسان مخفى معاويه، همواره در درون سپاه امام حسن (ع) به اغتشاش و شايعه پراكنى مى پرداختند، و اذهان را منحرف و كور مى نمودند; تا آنجا كه وقتى سپاه امام حسن (ع) به فرماندهى قيس بن سعد (قهرمان وفادار به امام) به جبهه، براى جلوگيرى از تجاوز سپاه معاويه رفته بود، ناگهان شايع كردند كه «قيس بن سعد» به دست سپاه شام، كشته شد. بر همين اساس همين شايعه باعث شد كه عدّه اى از سپاه امام حسن (ع) به سراپرده امام حسن (ع) در مدائن حمله كرده و هرچه در آنجا بود، حتّى جانماز آن حضرت را كشيدند و به يغما بردند.

     

    بر همين اساس، امام حسن (ع) در پاسخ يكى از ايرادكنندگان به صلح فرمودند:

     

    «والله ما سلمت الامر اليه الا انى لم اجد انصاراً، ولو وجدت انصاراً لقاتلته ليلى و نهارى حتّى يحكم الله بينى و بينه...:

     

    سوگند به خدا امر رهبرى را به معاويه تسليم نكردم، مگر براى اينكه يار و ياور مى داشتم، شب و روز با او مى جنگيدم تا خداوند بين من او او داورى كند. ولى من اهل كوفه را شناختم و آزدمودم. آنها افراد بى وفايند، و هيچ گونه اعتمادى به قول و عمل آنها نيست. آنها افكار مختلف دارند و مى گويند: دلهاى ما با شما (اهل بيت پيامبر) است، ولى شمشيرهاى ما بر ضدّ شما كشيده شده است.

     

    و در عبارت ديگر فرمود: ارى والله انّ معاوية خير لى من هولاء، يزعمون انهم لى شيعة، ابتغوا قتلى، و انتهبوا ثقلى، و اخذوا مالى. «به اعتقادم، سوگند به خدا معاويه براى من بهتر از اين ياران است. اينها مى پندارند شيعه من هستند، ولى در طلب قتل من بوده و اموال و لباس و فرش زير پاى مرا غارت مى كنند.»

     
    نام :
    نام خانوادگی :
    ایمیل :
     
    متن :
    متوسط امتیاز :
    %0
    تعداد آراء :
    0
    امتیاز شما :

     
     
     
     
     

    آدرس: قم - روبروي شبستان امام خميني(ره) - دفتر آيت الله العظمي شاهرودي (دام ظله)

    تلفن: 7730490 3، 7744327 3- 025 فکس: 7741170 3- 025  

    پست الکترونيک: info@shahroudi.net / esteftaa.shahroudi.com@gmail.com